نگارمن
|
|
چگونه هرهفته 10 ساعت به وقت خود بیفزائید موضوع: مدیریت ورفتارسازمانی یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 22:39 مدیریت زمان : وقت طلاست : همه معتقدند وقت طلاست ، اما درواقع وقت گرانبها تر از طلاست . چه فرصی است که بتوان برای آن قیمت تعیین کرد .وچه فرصتی که چون رفت دوباره باز گردد. پس طلادر برابر وقت فاقد ارزش است . از آنجاکه کنترل زمان ودر اختیار داشتن آن رمز موفقیت هر انسان است وبیشتر ناکامی های افراددرعدم برنامه ریزی وشناخت اهمیت زمان رقم می خورد آشنایی با ایده های افراد موفق وهمچنین راهکارهای پیشنهادی آنان گام بزرگی است در جهت مقابله با این معضل . با این مقدمه بر آن شدم تا توصیه های ((دکتردیوید لوئیس )) روانشناس ومتخصص مدیریت زمان را به طور مستمروقسمت بندی شده در وبلاگ خود به ثبت رسانده تا علاوه بر استفاده خود از این توصیه ها امکان دسترسی سایر عزیزان را نیز از این طریق فراهم نمایم که امیدوارم مورد پسند خوانندگان قرار گیرد .
تاریخچه ای کوتاه از زمان در اروپای قرون وسطی کلیسا زمان را تعیین می کرد وقوانینی در باره کارهائی که می توان یا نمی توان در روز خاصی انجام داد وضع می کرد . قوانین مذهبی زمانهای معینی از روز را برای نماز خواندن تعیین می کرد . به عنوان مثال ماتینز (matins) قبل از سحر ، پریم (prim) هنگام طلوع آفتاب ونون(nones) صاعت 9 صبح برگزار می شد .بعدها نون به نیم روز موکول شد که ظهر امروز را به وجود آورد . این اوقات شرعی برمبنای واحد زمانی شصت دقیقه ای وضع نشده بود ، اما به هر حال زمانهائی از روز برای بجا آوردن نیایشها اختصاص یافته بود . گرچه اولین ساعتهای مکانیکی حدود قرن سیزدهم میلادی ساخته شد (پیش از آن به طور گسترده ای از ساعتهای آبی وشنی استفاده می شد ) اما از آنها برای قرنها فقط به عنوان مجسمه های تزئینی استفاده می شد . حتی شخص مهمی چون ساموئل پپیز که یک مقام دولتی قرن 17 بود اوقات روزانه خودرا با ساعت خورشیدی یا ناقوس کلیسا تنظیم می کرد ( لغت clock در زبان انگلیسی از ریشه لاتین clocco به معنی زنگ گرفته شده است . مفهوم نوین زمان در پی اعتراضات پیوریتینها به تقویم کشیشهای کاتولیک رم شکل گرفت . نظر آنها یعنی شش روز کار درهفته ویک روز استراحت عمدتاٌ تا پایان قرن 17 مورد قبول عامه قرار گرفته بود. در یک جامعه روستائی که فصلها سرعت زندگی را تعیین می کردند ، اندازه گیری دقیق زمان ضرورت چندانی نداشت . تا عهد جرج دوم (60-1727) سفر هنوز باهمان سرعتی که در قرن اول میلادی انجام می گرفت صورت می پذیرفت . تا اینکه جان پالمر نماینده پارلمان شهر باث تأسیس اولین شبکه حمل ونقل عمومی را اعلام کرد که طبق جدول زمان بندی شده دقیقی حرکت می کرد ، وانوقت همه چیز تغییر یافت . دلیجانهای او شهر باث را در اواخر بعد از ظهر ترک می کردند وتمام شب را می راندند وساعت 8 صبح روز بعد به مقصد خود که دفتر کل اداره پست در خیابان لمبارد لندن بود، می رسیدند .در این دوران تنمامشهرهای کوچک ساعتهای خودرا با وقت محلی یا با استفاده از طلوع وغروب خورشید تنظیم می کردند ، بدین ترتیب معلوم می شد که شهر فالموت در در وست کانتری 20 دقیقه با لندن فاطله دارد ، ونورویچ ، 7 دقیقه بعد از لندن قرار دارد . بدین خاطر اولین دلیجانها این زمان بندیها را همانطوری اجرا می کردند که خواسته شده بود . حتی بعد از آنکه شبکه سراسری راه آهن تأسیس شد ، خاطرها هنوز آسوده بود . هنگامی که جرج براد شاو یکی از شرکتهای راه آهن از اعلام ساعت ورود قطار سر باز زد وچنین اعتراض نمود که (( با این کار سر وقت آمدن قطار ها را اجباری می کنید .)) نوشته شده توسط محسن ادیبی سده | لينک ثابت |
سیمای فرزانگان موضوع: سخنان نغز از بزرگان چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 23:18 چرا باید از مرگ بترسم ؟ بیایید به چهره مرگ بنگرم و ببیبنم در آن چه می یابیم . از دوحال بیرون نیست یا بیهوشی و خوابی شیرین و بی رویا و یا مسافرتی به یک دنیای تازه - جایی که با شریف ترین و دردمندترین مردم زمان گذشته انیس و قرین توان شد.پس در هر حال از شما می خواهم با شادی و امید با مرگ روبرو شوید ((سقراط)) ( (ثورو ويک))
((کنفوسیوس))
((ویلیام جیمز))
((ارسطو))
((قابوسنامه))
((وير ))
(( لرد اويبوري)) کارهای خود را به دو تا سه تا محصور کن و برآن باش که بر تعداد آنها اضافه نشود... حسابهای خود را مثلا سعی کن از پنج و شش تجاوز نکند تا بتوانی با انگشتان حساب کنی .... خلاصه تنها چیزی که توصیه و تکرار می کنم این است: سادگی ، سادگی ، سادگی . ((ثوروویک)) اینکه بعضی ها می ترسند یا افسرده می شوند به این علت است که آنان سر رشته امور را از دست داده اند مسئولیت احساس شان بابت احساس بدی که دارند مسئولیت را از سر خود باز می کنند چون برای شان راحت تر است که دیگران را مسئول زندگی خود بدانند تا بگویند:"باعث بروز چنین احساساتی خودم هستم." ((وین دایر)) هر صبح در آفريقا كه غزالها از خواب بيدار مي شوند مي دانند كه بايد تندتر از تندترين شيرها بدوند و هر صبح كه شيرها از خواب بيدار مي شوند مي دانند كه بايد تندتر از كندترين غزالها بدوند. مهم نيست كه شما شير هستيد يا غزال، مهم اين است كه بدانيد هر صبح كه خورشيد بر مي آيد بايد بهتر بدويد. (( يك نويسنده كانادائي)) اگر به انسان ها شخصيت و فرصت ابراز عقيده بدهيد، پاداش و امکان مشارکت بدهيد، رشد خواهند کرد و انديشه های ناب خود را بيرون خواهند ريخت . (( رابرت اسلاتر))
((گوته)) سكوت بر دانا و نادان هر دو زيبنده است. چه عيب نادان را ميپوشاند و دانا را فرزانه تر جلوه میدهد . ( (محمد حجازي)) آنگاه كه سنداني , پا برجا باش , آنروز كه چكش گشتي محكمتر بكوب . ((جان فلوريو)) كينه و تنفر را به كساني واگذار كنيد كه نميتوانند دوست بدارند . ((ويكتور هوگو)) تجربه را در روي تختخواب نرم و متكاي پرقو نميتوان بدست آورد. ((اری پيد)) اگر نمي خواهي در حق تو داوري شود درباره ديگران داوري نكن . ((ابراهام لينكن)) نوشته شده توسط محسن ادیبی سده | لينک ثابت |
صحیفه درد (درسوگ امام زین العابدین)
آنكه در اوج عطش رنج و بلا ديده منم كوفه و شام غم و كرب و بلا ديده منم يادگار عطش و مشك بود چشم ترم ياد لبهاى ترك خورده بسوزد جگرم منكه سجادم و از سلسله فاطمهام شاهد سجده بى دست مه علقمهام پاره پاره بدن پاك برادر ديدم وقت دفن بدنش جاى همه ناليدم قد كشيده بدن قاسم رعنا ديدم سر او را به روى نيزه اعدا ديدم ديدهام آنكه گلويش هدف حرمله شد سهم او تير سه پر از طرف حرمله شد ديدهام زير سم اسب تن بابا را جمع كردم به حصيرى بدن بابا را ديدهام آتش بيداد ميان خيمه كودكى از نفس افتاد ميان خيمه سوخته از ستم شام غريبان دل من همه شب گريه بود روشنى محفل من مجلس ابن زياد و غم كوفه ديدم خارجى گفت مرا دشمن دين، رنجيدم شام از كوفه و از كرب و بلا بدتر بود بخدا عمه مظلومه من مضطر بود ميهمان ستم قوم يهودم كردند زائر چهره نيلى و كبودم كردند نيزه رأس پدر را چو عدو بازى داد ديدم آنجا سر بابا به روى خاك افتاد زخم لب ديدهام و چوب جفا جوى يزيد اندر آن بزم جفا خواهر من مىلرزيد نرود از نظرم صحنه آن وقت سحر خواهر كوچك من بود به دنبال پدر شد فدايى من و همسفران، دردانه جان فدا كرد به يك بوسه در آن ويرانه منكه در راه خدا نوح و خليل صبرم فخرم اين است كه فرزند قتيل صبرم من چهل سال به ياد پدرم ناله زدم ديدهتر، روز و شب اندر سحرم ناله زدم حال، مسموم شدم پاره جگر گرديدم با دل خستهمهياىسفرگرديدم نام دين از اثر سجده من گشته رفيع مىروم چونكه بود منتظرم خاك بقيع نوشته شده توسط محسن ادیبی سده | لينک ثابت |
سوگواری گل یاس
![]() کاش بودم بوته خاري به دشت کربلا
کاشنا با کودک بي آشنايت ميشدم
کاش بودم در گلوي شير خوارت عقده اي تا جواب ناله وا غربتايت ميشدم
کاش جانم بودقابل تافدايت ميشدم کاش دستم ميگرفتي خاک پايت ميشدم کاش رشته رشته ، عضو عضو پيکرم روز عاشورا طناب خيمه هايت ميشدم امام حسين (ع) فرمودند : "من دمعت عيناه فينا قطرة بوأه الله عزوجل الجنة." هر كس كه چشمانش در مصيبتهاى ما قطرهاى اشك بريزد، خداوند او را در بهشت جاى مىدهد. (احقاق الحق،ج 5، ص523)
اي مدعيان آرزو مند که بيهوده چشم به راه هديه هاي الهي نشسته ايد ! براستي مي ترسم که خشم خدا شما را فراگرفته وکانون هستي شما را بسوزد وفروپاشد، چرا که شما با بهره گيري از نام خدا ارج وارزشي پيدا کرده وبرتري يافته ايد . فراوانندکساني که خداباورند وبزرگ شمرده نمي شوند اما شما به دليل موقعيتي که در چشم وچراغ مردم داريد وبدان دست يافته ايد برتر انگاشته وبزرگ پنداشته مي شويد .
هیچ می دانید عالمان – که نگهبانان راست ودرست شریعت خدایند – مرجع باید ونبایدهای تکلیفی او وملجا امور مردم هستند . ولی چنین منزلت ومرجعیتی را شما از کف داده وبه غارت سپرده اید واین بدان دلیل است که از مدار حق گسسته ودر مکانیسم حرکت – به رغم نشان ها ونمادهای روشن – دچار پراکندگی شده اید .
هان اي شما گروه نيرومند اجتماعي ! که به عنوان اهل دانش ، اهل نيکي واهل سوزوپندواندرز نام آور وپرآوازه گشته وشهرت يافته ايد و به نام خدا در دل ودماغ مردم جايگاهي ويژه پيدا کرده ايد .مهتران از شما حساب برده وکهتران نيز شما را بزرگ مي شمارند وهمتايان نيز – به رغم آن که هيچگونه نعمت ومنتي برآنان نداريد – شما را برتر دانسته وسروري مي دهند .چراکه ملجا ومرجع رسيدگي به حقوق از دست رفته مردم هستيد وچون شهرياران در شهر ودر بين شهروندان سير وسلوک مي کنيد !آيا اين همه منزلت وموقعيت ويژه و ممتاز بدان جهت نيست که مردم شما را اميد خود مي دانند وبدان دل بسته اند تا به حق خدا قيام واقدام کنيد
هان ای گروه عالمان ! به یاری ما برخیزید وبه ما حق دهید چه آنکه ستمکاران با همه توش وتوان برشما چیره گشته وسخت در خاموشی نور پیامبر می کوشند . خدا ما را کفایت است ، تکیه ی ما براو وسمت گیری ما به جانب اوست چه آنکه غایت ونهایت حرکت ما در شدن کمال گرایانه کرانه بیکرانه اوست .
نوشته شده توسط محسن ادیبی سده | لينک ثابت |
لينك باكس پنگوين
با ثبت وبلاگ خود در اين لينك باكس كاربران خود را تا 1000% افزايش دهيد.
|
درباره نگارمن
![]() نگارمن که به مکتب نرفت وخط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد خداوند بزرگ را شاکرم از این جهت که در همه حال وهمه جا لطف خودرا شامل احوال این بنده نموده .به پاس نعمتی خدا ارزانیم کرد ونازنینی را به این جانب عطانمود وبلاگی را که ملاحظه می فرمائید بنام تنها دخترم نگار نامگذاری نمودم تا همیشه وهمه جا نامش برزبانم جاری باشد .امید است از مطالبی که در این وبلاگ نوشته می شود نهایت استفاده به عمل آمده ونظرات سازنده خودرا در جهت بهبود این وبلاگ از این حقیر دریغ نفرمائید . |
Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >Hessam Sedaghati