نگارمن
|
|
نقدی بر نقد دوستان موضوع: فرهنگی واجتماعی جمعه سی و یکم فروردین 1386 2:32 سلام
اشتباه نشه : موضوع این پست نقدی برنقد دوستان است ولی باید بگم بنده حقیر تر از انم که بتوانم نقدی بر بزرگان داشته باشم . مطالبی که می خوانید جزدیدگاه بنده به موضوع مطرح شده نیست . وامیدوارم به آن به چشم نقد دیده نشود . موضوع ، مطلبی است که در وبلاگ دوست گرامیمان آقای اکبر حسامی ((حسام سرا)) با عنوان ((تلنگر ))نوشته شدو نقدهایی از جانب دوستان از جمله آقای مسعود ناظم الرعایا در سایت سده لنجان برآن وارد شده بود این حقیر هم بنا به اعتقادات شخصی و نه به عنوان نقد بلکه به عنوان دیدگاه مطالبی را به طور ناقص بیان کردم .
گویند بهشت عدن با حور خوش است من می گویم که آب انگور خوش است اين نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار کاواز دهل برادر از دور خوش است يه سوال : شما از چه زمان سراينده اين اشعار را شناختيد . آيا به نظر شما اين شاعر ملحد است .وكفر گفته است . حداقل من كه حدود 31سال از خدا عمر گرفته ام از زماني كه شنده ام مي گفتند كه خيام كفر گفته وملحد است . وهمين سخنان باعث شده بود بنده اشتياق عجيبي نسبت به خواندن اشعار اين شاعر گرانمايه پيداكنم وموفق هم شدم . وبعد از اين كه كم وبيش با اشعار وي آشنا شدم به اين نتيجه رسيدم .حكيم خيام شاعري بوده است كه با ستيزه جوئي وبه قول گفتني ، كفر گفتن، به حقانيت رسيده است . در حقيقت عشق خيام عشقي پاك است . او به يقين رسيده است . چيزيكه بايد در جامعه ما جاافتاده باشد . يعني كافر شوي وخودت خدارا جستجو كني تا به يقين برسي . مـن هیچ ندانم که مرا آن که سرشت از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت جامی و بتی و بربطی بر لب کشت اين هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت اما متأسفانه تقليد كوركورانه باعث شده ما از تفكري مثل خيام دور باشيم . بنشينيم پاي منبر يكي هم بگويد خداهست ما هم بگوئيم هست . بگويد آخرتي هست ، ماهم بگوئيم هست .چرا چون عالم روي منبر مي گويد .(( نقل همان شكر گفتنهاي كوركورانه كه در پستم به آن اشاره شده است .)) گویند که دوزخی بود عاشق و مست قولی است خلاف دل در آن نتوان بست گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود فردا باشد بهشـت همچون کف دست وقتي اينچنين دنباله رو شديم نتيجه چه مي شود ؟ اينكه ما به خدا وروز قيامت باور پيداكنيم ولي وقتي اسم مرگ مي آيد بدنمان بلرزد . چرا چون به يقين نرسيده ايم . وقتي يكي از بين ما ميرود تمام زندگي خود را رها كنيم ودر سوگ او بنشينيم . چرا ؟ چون فكر مي كنيم كه اوديگر رفت ونيست . درصورتي كه اصلاُ حواسمان به اين نيست كه ! بابا يه روزم نوبته خودمونه ؟! وبه راحتي چنان شركي مي ورزيم كه روحمان هم خبر ندارد . چون تمام گفته هاي خداو قرآن را با همين رفتار جاهلانه زير سوال مي بريم . علت چيست ؟ مگر نه اين است كه اجداد ونياكان ما با همين خرافات بوده اند وآنهارا سينه به سينه به ما رسانده اند . با كيست كه اين آگاهي را به مردم برساند . مگر نه اين است كه ما درقرن 21 زندگي مي كنيم . كجايند مردان سياست ويا ديانت ما كه حاضر باشند مردم را از اين خواب غفلت بيدار كنند .كيست كه تلنگري بزند وخفتگان در قرون نخستين را بيدار كند وبگويد كه مادر كجاي جهانيم ؟ افكارمان را در كدام مرحله از زندگي جهان قفل كرده وحاضر نشديم همراه با زمان پيش برويم ؟ ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود نی نام ز ما و نه نشان خواهد بود زين پيش نبوديم و نبد هیچ خلل زين پس چو نباشيم همان خواهد بود شايد اگر سياست ما واقعاُ ! وواقعاُ عين ديانت ما وديانت ما عين سياست ما بود . ومي خواستيم باشد . چنين گرفتاريهائي نبود . چرا تا چند سال قبل اسمي از دكتر علي شريعتي نبود . چرا شخصيتي مثل آيت الله العظمي منتظري يك شب تا مي آيد صبح شود از صحنه محو مي شود . از آمدنم نبود گردون را سود وز رفتن من جاه و جلالش نفزود وز هیچکسی نيز دو گوشم نشنود کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود مگر نه اين است كه مي خواستند بگويند ! بابا حواستان كجاست حالا ديگه از خواب بيدارشيد ما توقرن 21 زندگي مي كنيم . نقل ما نقل زندگي اصحاب كهف است كه پس از خواب طولاني در غار وقتي از خواب بيدارميشوند فكر مي كنندچند ساعتي بيشتر خواب نبوده اند . بنگر ز جهان چه طرف بر بستم ؟ هیچ وز حاصل عمر چیست در دستم ؟ هیچ شـمع طـربم ولی چـو بنـشستم هیچ من جام جمم ولی چو بشکستم هیچ در صورتي كه نمي دانند .در پاي اين كوه ودرون شهر چه حوادثي منتظر آنهاست . اگر آنها پس از گذشت زمان به اين باور رسيدند كه ساليان سال خواب بوده اند . ما هنوز به اين باور نرسيده ايم . ودستاني هم هست كه نمي خواهند بگذارند كه ما بفهميم . مرغی دیدم نشسته بر باره توس در چنگ گرفته کله کیکاوس با کله همی گفت که افسوس افسوس کو بانگ جرس ها و کجا ناله کوس چه لزومي دارد كه ما از خواب بيدارشويم . هرچه ما خوابمان عميقتر باشد .ميدان براي جولان سودجويان از عواطف واحساسات مردم بازتر است . خیام اگر ز باده مستی خوش باش با لاله رخی اگر نشستی خوش باش چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش شايد اصلا دستان زيادي در كار باشد كه براي ما لالائي هم بگويند ودوست دارند خواب ما عميقتر هم باشد . ای صاحب فتوا ز تو پر کارتریم با این همه مستی ز تو هُشیار تریم تو خون کسان خوری و ما خون رزان انصاف بـده کـدام خونخوار تریم؟ شايد دوست ما هم كه مي گويد ما ناگزيريم با اعتقادات كهنمان زندگي كنيم . لازم باشد به اين مسئله توجه كند كه . اعتقادات تا جائي قابل احترام است كه مثل يوق بر گردن ملت سنگيني نكند و ملت هم ناچار به حمل آن نباشند . وقتي عقيده اي دست وپاگيرشد بايد جلو آن گرفته شود تا مانند علف هرز جلو رشد بوته وحاصل اصلي را نگيرد .روشنتر بگويم . در منطقه خودمان چند در صد از جوانان را سراغ داريد . كه در آينده به اين اعتقادات پايبند باشند . چيزيكه اين حقير مي بينم وفكر ميكنم در يه پستها ي خودم نيز به آن اشاره كرده باشم افراط وتفريطي است كه گريبان مردم مارا گرفته است . ودر يك موضوع چنان زياده روي مي كنند كه بعد از مدتي براحتي از آن دلزده شده وديگر به هيچ قيمتي حاضر به ادامه آن موضوع نيستند . علتش هم نبود تعادل در زندگي ما ايرانيان است . تا دست به اتفاق بر هم نزنیم پایی ز نشاط بر سر هم نزنیم خيزيم و دمی زنیم پيش از دم صبح کاين صبح بسی دمد که ما دم نزنیم گريستن برمرده خوب است ولي نه انچنان كه انگار محشر كبري به پاشده است . يادواره برگزاركردن خوب است اما نه به قيمت به غرض افتادن صاحب عزا . احترام به ميت خوب است اما نه تاحدي كه اگر ميت بيچاره در طول عمرش يك كت آنطور كه دلش مي خواسته برتن خود نديده بعد از مرگش خرج آنچناني وسنگ قبر ميليوني برروي آن بسته شود .اينها اعتقاداتي است كه بسيار مرسوم بوده ودر حال حاظر هم با رنگ ولعاب بسيار بيشتري مرسوم است . ای دوست بیا تا غم فردا نخوريم وين يکدم عمر را غنیمت شمریم فردا که ازين دير کهن در گذریم با هفت هزار سالگان سر بسریم اينها گفته اي از هزاران ناگفته بود تا به اين نكته برسيم كه ، برچه اساس روحانيت بايد داراي ارج وقرب بيشتري نسبت به عامه وحتي ساير فرهيختگان باشد .مگر نه اين است كه اگر دانشمندي در زمينه طب به بالاترين درجه علم مي رسد خودرا وقف اين كاركرده كه دردي از مردم جهان دوا كند . اگر اديسوني بوده كه برق اختراع كرده مگر نه اين است كه الآن علماي ديني ما زير نورچراغ اين مخترع به اين درجه رسيده اند . آيا شما يك ثانيه بدون برق تحمل مي كنيد . آيا علم امروز بدون برق يك لحظه توان ادامه وپيشرفت دارد ؟ كدام منطق است كه بتواند به راحتي از اين خدمت چشم پوشي كند . حال، پاپ ژان پل دوم برای خدمت به خلق چه کار کرده . اگر کاری کرده برای قشری خاص وبه قول معروف هم کیشان خود کرده که نفعی برای من که در یکی از گمنام ترین نقاط دنیا زندگی می کنم نداشته است . ولی برق ادیسون در ساعت 1دقیقه بامداد جمعه مورخه 30/1/1386 روشن است ومن هم با یکی از تکنولوژیهای روزدنیا یعنی اینترنت ویکی از خدمات آن یعنی وبلاگ که همه آنها محتاج هنر ادیسون است دارم صفا می کنم و عقده گشائی میکنم . چه دلیلی دارد بخواهم پاپ را بشناسم یا بدانم اصلا کی هست . (( پس این اسطوره سازی ها ساخته دست خودماست . ومائیم که بی جهت یکی را اسطوره ودیگری را بی بهانه محو می کنیم . وتمام آن به دلیل عدم آگاهی و بینش نسبت به کاری که می کنیم می باشد .)) حال چه کسی است که باید این آگاهی را به من بدهد ؟ وکیست که باید این تلنگر هشیاری را بنوازد ؟ مگر نه این است که عالم دینی ما باید به قول خودمان به روز باشد . مگرنه این است که عالم دینی ما باید حقایق را آنطور که هست بیان کند . چرا هنوز با ما مثل دوران جاهلیت عرب صحبت می شود . میگویند اگر آنزمان پیامبر می خواست راجع به مضرات خمر صحبت کند ، اعراب جاهل به عقل محمد شک می کردند . چون قدرت درک سخنان ایشان را نداشتند .پس باید بالحنی که همه بفهمند می گفت میگساری نکنید که اگر کردید به دوزخ میروید واین کار جزومعاصی است .وچون همه به نبوت او ایمان داشتند به راحتی می پذیرفتند . اما حالاچه ؟ مطمئناُ اگر حضرت محمد (ص) در این دوران بود به طور مفصل دلیل عدم مصرف مشروبات را تشریح می کرد وآنهم به بهترین وجه علمی . چرا ؟ چون مسائل را نسبت به علم روز توضیح می داد . حال کدام عالم دینی تابه حال آمده وبگوید . به طور مثال برای مردگان خود هیچ دلیل عقلی وجود ندارد که چهل روز وگاهی اوقات حتی بیشتر جامه عزا می پوشید . واصلا بخواهد فلسفه مشکی پوشیدن وعزاداری به این شیوه را برای مردم شرح دهد که آیا درست است یا نادرست . وبه بیان دیگر مردم را به طور ناملموس ترک عادت دهد . کدام مداح آمده ودر مجلس ختم به جای نمک پاشیدن وبه قول معروف داغ تازه کردن ، حرفی بزند ویا شعری بخواند که باعث دلداری وتسکین روح فرد عزادار گردد. اصلاُ چه کسی حاضر است این بازار را از رونق بیندازد وبگوید بابا کسی که مرد با این حرفا دیگه برنمی گرده وشما هم برید به زندگیتان برسید . شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی هر لحظه به دام دگری پــا بستی گفتا شیخا هر آن چه گویی هستم آیا تو چنان که می نمایی هستی بهتر است علت این اعتقادات غلط را در جائی دیگر جستجو کنیم . وبی جهت آنرا به نیاکان واجدادمان نسبت ندهیم . چون آنها در عصری که می زیسته اند فارغ از مشکلات کنونی بوده اند وزندگیشان همین بوده است . یکی می مرده ، آن را زیر خاک می کردند ویه ختمی هم براش می گرفتند ومیرفتند دنبال زندگی خودشون . هیچکدوم هم سنگ قبر آنچنانی ندارند . همه سنگها تقریباٌ یکسان وبا یک محتوا تراشیده می شده است . چرا ما خودرا ملتی جدا وتافته ای جداد بافته از سایر ملل می دانیم . این هم جزو همان اعتقاداتی است که براثر تکرار در مخ ما فرورفته ونمی خواهیم قبول کنیم که ماهم میتوانیم شرایطی مثل سایر ملل پیشرفته دنیا داشته باشیم . اگر بخواهیم واین خواستن از جائی شروع میشود که قبول کنیم کسی که مرده دیگه برنمی گرده پس بریم دنبال ادامه زندگی خودمون . لازم به ذکره روز چهارشنبه هم مطلبی دریکی روزنامه ها به چاپ رسیده بود که اخبار ساعت 20:30 شبکه دو به اون اشاره ای داشت با این موضوع که چرا ما مرده پرستیم . وچرا تا زنده ایم یاد هم نیستیم . خیلی جالب بود . شاید اگه این اعتقادات کمی دور می رفت ماهم کمی بیشتر فرصت فکر کردن به زندگی خودمان وآینده فرزندانمان را داشتیم . ومی توانستیم بیشتر خودمان را باجوامع دیگر نزدیک کنیم . شایدهم نوع تعصب بی جا باشد که دست مارا بسته است . شاید همان اقوام وملل دیگر که آنطور رفتار می کنند بیشتر به این آیه قرآن نزدیک شده اند که هنگام مصیبت صبر پیشه کنید واگر کسی از میان شما رفت خودزنی ومویه بسیار نکنید زیرا بازگشت همه به سوی خداست ویا با این روایات ما بیشتر آشنا شده اند که خودزنی وگریه بر میت را مکروه می داند . وشاید هم بهتر ازما می دانند که آزار رساندن به نفس جزو گناهان کبیره است . برای همین است که خیلی عاقلانه وبسیار صابرتر ازما که داعیه کامل ترین دین را داریم برخورد می کنند . شایدهم فرهنگسازی شده وعلمای دینی آنها بهتر توانسته اند مسائل را برای آنان تشریح کنند . این رشته سر دراز دارد واین حقیر هم خسته از بیان خیلی از مسائل تکراری که نیازی به گفتن آنها نیست . کافی است کمی آگاهانه تر دور واطراف خودرا ببینیم و نگاهی هم به دوردست وافقهای دور تر بیندازینم . شاید بتوانیم بیشتر معنی اشعار حکیم را متوجه شویم . اگر ما اشعار به جامانده از بزرگانمان را کمی بیشتر وموشکافانه تر می خواندیم متوجه می شدیم که در قرون گذشته به نحوی مردم دید بهتری به زندگی داشتند وعلت شاد بودن شان هم داشتن امید به آینده و همچنین باورداشتن مرگ بوده است . به قول معروف طوری زندگی می کردند که انگار دمی دیگر نیستند وطوری کار می کرده اند که انگار قصد مردن نداشتند . وتلفیق این دوموضوع هم دنیا وهم آخرت را برای آنها به ارمغان می آورده و جای شادزیستن هم داشته است . اینکه بگوئیم یک قشر از جامعه بنا به دلایلی که امروزه مورد پذیرش نیست ارجحیت دارند ودرصورت فوت آنها لازم است بیشتر مورد توجه قرارگیرد موضوعی کاملاُ غلط واشتباه است . کسی نزد ملت بزرگ وعزیز است که خدمت شایسته انجام داده است .خواه ازاو یاد شود خواه نشود . دست روزگار چنان می چرخد که حق کسی پایمال نشود اگر امروز مطرح نشد در دورانهای دیگر به یاد او خواهند بود . واگر امروز بی جهت نام کسی بلند شد فرداروزی خواهدرسید که طبل آن پاره شده وتهی بودنش نمایان شود. اینها همه کار سیاست است وسیاست نقش افراددر جامعه را تعیین می کند نه حقیقت . باید هرکس را همانگونه که هست بپذیریم . با دید خودمان ، نه با تبلیغ دیگران . اگر ما خدمات دکتر حسابی را بشناسیم نیازی به تبلیغ صدا وسیما نیست . اگر نشناسیم هم هرچه بگویند بی فایده است . این دوران ، دورانی نیست که بنشینیم ودهان دیگران را ببینیم . اگر از کسی تعریف شد ، طرفدارش باشیم . اگر از کسی بدگفته شد ، روی دیدنش راهم نداشته باشیم . آنقد ادراک بالارفته که بتوانیم باکمی تحقیق وتفحص خوب وبدرا تشخیص بدهیم . فقط باید زمینه سازی لازم انجام شود . وفرصت داده شود . همه درمحضر خدایکسانند . وکسی را برکسی ارجحیت نیست . به امید اینکه روزی شاهد این موضوع باشیم که هرکس در هر مقامی ودر هر لباسی با هر دین ، مذهب ، ملیت ، قومیت ، شغل و رده ، خدمت خلق کرد شایسته ستودن است . تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت . ============================================= ای کاش که جای آرمیدن بودی يا اين ره دور را رسيدن بودی کاش از پی صد هزار سال از دل خاک چون سبزه اميد بر دمیدن بودی درپایان اگه مطلبی آنطور که باید ادامی شد کوتاهی شده عذر خواهی کرده و عرض می دارم چون فرصت کم بود ومطالب بسیار تقریباُ خودمونی وخلاصه ودست وپاشکسته به برخی موضوعات اشاره شد . درصورتی که جای تشریح بیشتری داشت . اشعاری راهم که مابین متن آمده شاید هیچ سنخیتی با موضوع ندارد . دلیلش فقط بیان شیوائی کلام حکیم عمر خیام است واشاره به این نکته که بزرگان ما قبل از اینها پاسخ همه مشکلات درونی مارا در قالب زیبائی بنام شعر داده اند . فقط کافیست آنها را بخوانیم . وکاری کنیم که حداقل از طرز فکر آنها که قرنها قبل از ما می زیسته اند جا نمانیم . نوشته شده توسط محسن ادیبی سده | لينک ثابت |
خدایا شکر ! ؟ موضوع: سیمای فرزانگان جمعه هفدهم فروردین 1386 1:53 نفس برآمد وکام از تو بر نمی آید فغان که بخت من از خواب بر نمی آید بَسم حکایت دل هست با نسیم سحر ولی به بخت من امشب سحر نمی آید . سلام بر شما عزیزان اگه مطلبی که درپستهای قبلی راجع به نحوه زیارت کردن ما مسلمانها نوشتم خونده باشید ویادتون باشه اشاره به نوعی ساده لوحی وباورهای غلط ما داشت . باورهائی که در اثر برخی تبلیغات وآنهم در زمانهایی که مردم مستعد قبول برخی موضوعات نامعقول بودند وبا ترفندهای گوناگون به ما خورانده شد . شاید من نتوانسته باشم آنطور که باید موضوع را تفهیم کرده باشم ، اما حکایتی که در زیر نقل کردم حکایتی است از استاد قلم و متفکر قرن ، دکتر علی شریعتی . که به نحوی به ساده اندیشی ما پرداخته است . قصه ، قصه شکر گفتنهای کورکورانه ماست ، قصه نشناختن نعمتهای خدا وشکر خدا به خاطر موضوعات نامعقول . شکر گفتن هائی که از روی عدم آگاهی وفقط به دلیل ترقیب بعضی افراد که از احساسات ما سوءاستفاده می کنند به زبان می آوریم .داستان مربوط به برخی ازاهل دیانت است که از ساده لوحی مردم در چارچوب دین بهره ها بردند . اما بخوانید حکایت شکر خدارا : (( خدایا شکرت !)) یک بابائی داشت اشکنه می خورد ، گفت : (( الهی شکر )) . شخصی آنجا بود ، به او گفت : ((بابا خدارا خجالت نده دیگر ! آخه برای چی خدارا شکر !)) این شکر گفتن ، نقل شکر گفتن آن یارو است که می گفت الحمدلله که گوشمان زیر بغلمان نیست ! بدبخت بیچاره هیچ نعمت دیگری را نمی شناسد وندارد ، دنبال چیزی می گردد که خدارا شکر کند ! میگوید الحمدلله که گوشمان زیر بغلمان نیست ! اگر زیر بغلمان بود ، تا یکی حرف می زد مدام بازومان را بلند می کردیم که بله ؟ وچه منظره مضحکی داشت ! حالاکه به این راحتی بدون اینکه جائیمان را تکان بدهیم حرف طرف را می شنویم ، پس الهی شکر !! شکر به این نعمت !! یک (( مقدس اردبیلی )) بود که ماه مبارک رمضان منبر می رفت هرروز یک شکر به جا می آورد . به نیت سی روز ماه مبارک ، روزانه یک نعمتی را کشف می کرد وبرای مردم می گفت ومردم هم می گفتند : ((شکر !)) برای مثال روزاول می آمد ومی گفت : (( مردم ، خدارا شکر کنید ! )) می پرسیدند: (( چرا شکر کنیم !)) می گفت : (( اگر فردای قیامت ملائکه عذاب آمدند واز شما پرسیدند : خدا به شما عقل داده ، شعور داده ، چرابه حرف من عمل نکردید ؟ )) شما نمی دانید که چطوری جواب خدارا بدهید ! ((خدارا شکر کنید !)) زیرا علمائی مثل ما خلق کرده ، تا وقتی خداوند اینگونه سو الهائی می کند به او بگویند : ((قربان ! جواب ابلهان باشد خموشی !)) یعنی ، اینها ابلهند وجوابی برای گفتن ندارند ! روز دوم : شکر دوم ! مردم بگوئید (( الهی شکر !)) می پرسیدند(( چه شکری ؟ )) می گفت : (( این الاغی که سوار می شوید ، تا کنون به آن فکر کرده اید ، اگر خدای نا کرده خداوند جوری خلقش می کرد که پشتش مثلا یک شاخ قرارداشت ، آن وقت چه کار می کردید ؟ حال که پشت الاغ شاخ ندارد ، جای شکر دارد ، پس بلند بگو: (( الهی شکر !)) روزسوم : شکر سوم ! میگفت : (( فکر کنید شب تابستان روی پشت بام نشسته ای ، یک کاسه سکنجبین کنارت می گذاری ، خیار هم در آن میریزی ومی خوابی ، نیمه شب گرسنه می شوی از خواب بلند میشوی : اگر خداوند جبرئیل را طوری ساخته بود که، همینطور که در آسمان حرکت می کرد ، می توانست بشاشد ! وقتی از خواب بیدارمی شدی توی کاسه ات مدفوع جبرئیل را می دیدی ، آنوقت چه کار می کردی ؟ حالا که خداوند علی واعلی جبرئیل را طوری ساخته که نمی شاشد ، جای شکر دارد ، پس بگو : (( الهی شکر !)) نتیجه : این را اگرچه الان شوخی تلقی می کنیم ، اما فلسفه زندگی ماست ! توده مردم مارا نگاه کنید که به چه چیز هائی راضی اند ، آنها که مذهبی ترند ، مقدس ترند ، چقدر راضی ترند ! به همان میزانی که بدبخت ترند ، بر(( نعمات )) خداوند شاکرتر ! شکر اینگونه استعمار گرانه است ! این درست به عکس شکر آگاهانه است که (( آگاهی بر نعمت )) است . این (( غفلت از نعمت )) غفلت از نعمتهائی است که از دستشان گرفته اند ! ((من چیستم ؟)) من چیستم ؟ افسانه ای خموش در آغوش صد فریب گَرد فریب خورده ای از عشوۀ نسیم خشمی که خفته در پس هر زهر خنده ای رازی نهفته در دل شبهای جنگلی . * من چیستم ؟ فریادهای خشم به زنجیر بسته ای بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون زهری چکیده از بن دندان صد امید دشنام زشت قبحۀ بدکار روزگار * من چیستم ؟ برجاز کاروان سبکبار آرزو خاکستری به راه گم کرده مرغ در به دری راه آشیان اندر شب سیاه * من چیستم ؟ تک لکه ای زننگ به دامان زندگی وز ننگ زندگانی ، آلوده دامنی یک ضجه شکسته به حلقوم بی کسی راز نگفته ای وسرود نخوانده ای * من چیستم ؟ لبخند پر ملالت پائیزی غروب در جستجوی شب یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات گمنام وبی نشان در آرزوی سرزدن آفتاب مرگ .
(( دکتر شریعتی )) نوشته شده توسط محسن ادیبی سده | لينک ثابت |
در مدح محمد)دیدگاه دکتر علی شریعتی موضوع: سیمای فرزانگان جمعه هفدهم فروردین 1386 1:40 ماه فروماند از جمال محمد سرونباشد به اعتدال محمد سعدی اگر عاشقی کنی وجوانی عشق محمد بس است وآل محمد
محـــمد (ص) تاریخ تولد پیامبر نخستین را در اسلام چگونه نشان می دهد؟ چگونه ارزیابی می کند؟ نمیگوید: تا پیغمبر اسلام متولد شد کتابخانه ها زیاد شد، عرفان درخشیدن گرفت، خدای عشق به رقص آمد،خدای علم به هیجان افتاد، مریخ، خدای جنگ لرزید، تیر و کمان از دست هرکول افتاد، نوری از آسمان تابید، زمین را لرزه گرفت. آنها آتش استبداد بودند و آتش استثمار و این آتش استعمار و چه کسی نمی داند که این سوزنده ترین و خاکستر کننده ترین آتش است ؟ این آتش مرد ، و این آتش ها خاموش شد، آتش هایی که همواره توده در آن میسوختند به نام اهورامزدا و به نفع اهریمن !و کنگره قصر ساسانی فرو ریخت . یعنی ، این یک تولد پر معنایی است تولد یک روح و عرفان جدید ویک احساس و اشراقی است که مذهب است اما بر خلاف مذهب های رایج به خشت، خشتی که روی هم کج بنا شده است ، کار دارد ، به هر در و دیوار و پایه ای که به ستم بر کشیده است کار دارد.یعنی ، این پیغمبر ظهور نکرد تا خود را مثل : زرتشت و مانی و مزدک و کنفسیوس به این کاخ برساند و در ردیف شاعر و منشی و خواجه در بار بنشیند ، آمده است تا آن را ویران کند ، تا پیغمبر اسلام چشم به این جهان گشود،آتشکده فارس خاموش شد و کنگره قصر ماین فرو ریخت ، کیفیت نگاه و ماموریت اسلام را به این جهان و در این جامعه بیان می کند. نه، بلکه آتشکده پارس ، آتش های دروغین خاموش شد ، آتش های دروغین چرا؟ برای اینکه این آتش ها ، آتش اهورا مزدا نبود، آتش اهورا مزدا یکی است، این آتش ها سه تا بود ، آتش گشتاسب در آذربایجان مال شاه و شاهزادگان و اشراف ، آتش برزین مهر متعلق به دهقانان و آتش پارس در استخر متعلق به روحانیون زرتشتی ، آنها آتش زور و آتش پول بودند و این آتش خدعه وانحراف افکار و تخدیر مردم ، به نام (دین) .خدایا رحمتی کن تا ایمان نام ونان برایم نیاورد قوتم بخش تا نانم را وحتی نامم را در خطر ایمانم افکنم تا از آنها باشم که (( پول دنیا را می گیرند وبرای دین کار میکنند )) نه آنها که پول دین می گیرند وبرای دنیا کار می کنند . انسان نقطه ای است ، میان دوبی نهایت بی نهایت لجن بی نهایت فرشته دکتـــرشريعتی نوشته شده توسط محسن ادیبی سده | لينک ثابت |
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند... موضوع: شعر وادب جمعه هفدهم فروردین 1386 1:36 آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند دردم نهفته به زطبیبان مدعی باشد که از خزانه غیبم دوا کنند معشوق جون نقاب زرخ در نمی کشد هر کس حکایتی به تصور چرا کند چون حسن عاقبت نه به رندی وزاهدیست آن به که کار خود به عنایت رها کنند بی معرفت مباش که در من یزید عشق اهل نظر معامله با آشنا کنند حالی درون پرده بسی فتنه می رود تا ان زمان که پرده بر افتد چه ها کنند گر سنگ ازین حدیث بنالد عجب مدار صاحبدلان حکایت دل خوش ادا کنند می خور که صد گناه زاغیار در حجاب بهتر زطاعتی که به روی و ریا کنند پیراهنی که آید از او بوی یوسفم ترسم برادران غیورش قبا کنند بگذر به کوی میکده تا زمره حضور اوقات خود زبهرتو صرف دعا کنند پنهان زحاسدان به خودم خوان که منعمان خیر نهان برای رضای خداکنند حافظ ! دوام وصل میسر نمی شود شاهان ، کم التفات به حال گدا کنند نوشته شده توسط محسن ادیبی سده | لينک ثابت |
زیارت ، سیاحت ،یا... موضوع: فرهنگی واجتماعی یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 19:48 شايد تاکنون براي زيارت اماکن متبرکه سفر هايي به شهر هاي مقدس مشهد يا قم وجمکران داشته ايد شايد هم در شهرمحل سکونت خود يا شهرستانهاي همجوارتان اماکن متبرکه وبقعه هايي مربوط به امامزادگان وجودداشته با شد که هر از چندگاه براي زيارت آنجا رفته باشيد .
چيزي که به نظر اين حقير مي رسد اين است که مردم ايران هميشه مردمي داراي افراط وتفريط بوده اند وبه ندرت با مسئله اي توانسته اند عقلائي برخورد نمايند وهميشه عواطفشان بر عقلشان غلبه کرده واين نقطه ضعفي است که کشورهاي سودجو به راحتي از آن استفاده کرده ودر اکثر موارد به خواسته هاي خود رسيده اند .کسي که براي زيارت امام رضا وارد حرم آن بزرگوار مي شود قبل از اينکه شرط ادب را حفظ نمايد وحرمت نگهدارد اولين فکرش اين است که به هر ترتيب ممکن از سرودوش ساير زائرين استفاده نموده دستش را به ضريح رسانده وبا بوسيدن آن ودستمال کشيدن به آن به عنوان تبرک خواسته خود را فراهم کند . لازم به ذکر است اين مسئله به صورت عادت نه تنها در مکاني مثل حرم امام رضا بلکه در زيارتگاههائي هم که در کل کشور به صورت پراکنده وجود دارد به چشم مي خورد وکلاُ به صورت يک عادت درآمده است . متأسفانه بزرگترين ايرادي که به اين کار وارد است اين است که در هيچ يک از احاديث وتوسط هيچ يک از بزرگان دين اين امر مورد تأييد نيست ولي همچنان جزو عادات غلط براي مردم جا افتاده است . يکي از متأثر کننده ترين نکات ديگري که مي توان در اين اماکن با آن برخورد کرد، بوسيدن وسجده کردن به ضريح ورواقها وهمچنين دربهاي اين اماکن است . در صورتي که اگر کمي با چشم دل واز روي عقل به اين موضوع نگاه شود کاري بسيار کفرآميز و آميخته با شرک است که مانند دوران جاهليت گريبان مردم را گرفته است وبدون هيچ تفکري چنان برآستانه ها وپنجره هاي اين اماکن بوسه زده مي شود وچنان آنها را در آغوش مي گيرند که انگار قرار است اين وسايل وتجملات کاري انجام داده و در همان لحظه معجزي از آن رخ دهد . واين آن نکته است که مردم ما هميشه اصل را رها کرده وفرع را مي چسبند . در صورتي که مي توان با ورود به چنين اماکني با ذکر صلوات وخواندن دعاو نيايش وبا خضوع کامل حاضر شده وبا حضور قلب خواسته خودرا بيان نمائي بدون اينکه هيچ کار اضافي ديگري انجام گيرد . نکته اي که ازهمه تأسف بار تراست اين است که اين اماکن محل تکدي برخي افرادي شده است که به هيچ عنوان نمي توان به هويت آن از لحاظ استغنا ويا نيازمند بودن پي برد . در اين ميان عده اي از زوار بر حسب عادت وبا نيتي پاک به اين افراد کمک مي نمايند در صورتي که هيچ اطلاعي نسبت به اين کار خود از نظر صحت وسقم آن ندارند . ودر اين ميان افرادي هم هستند که واقعا از روي نياز به اين کار مي پردازند . ولي درميان هياهوي افراد کلاه بردار صدايشان خفه شده واز طرفي هم باعث نوعي سردرگمي وايجاد شک در بين افراد وزوار از حيث کمک کردن يا نکردن مي گردد. نوشتن اين مطلب توسط اين حقير به اين دليل شد که بنده در روز جمعه مورخ 10/1/1386 جهت بازديد از خويشاوندان خود سفري به شهرضا داشتم . در خلال اين سفر توسط فاميل براي هم زيارت وهم تفريح به يکي از اين اماکن متبرکه با نام امامزاده شاه رضا که بنا به روايات متعدد برادر حضرت امام رضا مي باشد رفتيم . پس از رود به صحن امام زاده تمام اتفاقاتي که ذکر شد از هرنمونه را جلو چشمان خود ديدم . يکنفر کهنه اي به عنوان دخيل به ضريح مي بست ، يکنفر سجده کرده وآستان ورودي حرم را مي بوسيد ، يکفنر دست در پنجره هاي مشبک ضريح کرده وسر خودرا به آنها گذاشته وآنهارا مي بوسد . وشخصي هم پيراهن خودرا بالا زده وجلو ضريح غده اي را که در پهلوي خوددارد وبسيار بزرگ وبد منظره است را به نمايش گذاشته وآن را وسيله اي براي جمع آوري کمک قرارداده طوري که هرکس وارد حرم مي شد با ديدن اين صحنه حالش به هم مي خورد واز زيارت صرف نظر مي کرد وعده اي هم به وي جهت به قول خودش درمان کمک مي کردند . عده اي هم با گفتن حرفهاي زيرلب ازآنجا خارج مي شدند . حال شما بگوئيد . تکليف چيست . اصلاُ هدف چيست . آيا در مملکتي با اين ادعا وجود چنين معضلاتي عقلاني است وآيا وجود چنين صحنه هائي چه منظره اي براي افرادي که از ساير کشورها براي سياحت وارد کشورمان مي شوند به وجود مي آورد وآيا تحليل آنها ازاين گونه رفتارهاچيست . به نظر مي رسد وجود افراط وتفريطي که به آن ذکر شد به مرور باعث شود که نسلهاي بعد به طور کلي دور اين عقايد را خط کشيده وهرچه در حال حاضر در اعمال زيارت زياده روي مي شود به همان اندازه هم باعث ايجاد دلزدگي ودوري نسلهاي آينده از اين گونه اماکن واعمال گردد. درصورتي که مي توان با نشستن در خانه وروانه کردن دل وهمچنين توسل به ائمه اطهار ، بدون حضور در چنين مکانهائي وبدون مشاهده چنين صحنه هائي بيشتر به نتيجه رسيد . به اميد روزي که دين مقدس اسلام ومذهب شيعه آنطور که علي (ع) آنرا به مردم وياران خود معرفي کردبدون هيچ عمل زايدي وشاخ وبرگ اضافي وتحريف به مردم کشورمان وحتي مردم جهان ارائه گردد ونيز مردم ما راه اعتدال را پيداکرده وهميشه در اعمال خود ميانه روي را برگزينند تا هم به مقصد برسند وهم راهنماي نسلهاي بعدي خود باشند .
نوشته شده توسط محسن ادیبی سده | لينک ثابت |
لينك باكس پنگوين
با ثبت وبلاگ خود در اين لينك باكس كاربران خود را تا 1000% افزايش دهيد.
|
درباره نگارمن
![]() نگارمن که به مکتب نرفت وخط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد خداوند بزرگ را شاکرم از این جهت که در همه حال وهمه جا لطف خودرا شامل احوال این بنده نموده .به پاس نعمتی خدا ارزانیم کرد ونازنینی را به این جانب عطانمود وبلاگی را که ملاحظه می فرمائید بنام تنها دخترم نگار نامگذاری نمودم تا همیشه وهمه جا نامش برزبانم جاری باشد .امید است از مطالبی که در این وبلاگ نوشته می شود نهایت استفاده به عمل آمده ونظرات سازنده خودرا در جهت بهبود این وبلاگ از این حقیر دریغ نفرمائید . |
Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >Hessam Sedaghati