نگارمن
|
|
سوگند موضوع: شعر وادب دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 22:25 سوگند به دردمندی عشاق مبتلا سوگند به زود رنجی دلهای باصفا سوگند به شوخ طبعی مستان بزم عشق وجنون که گم کنند دروبام خانه را سوگند به بوسه گیری پروانگان زچهره گل به شور بختی مرغان بسته پا سوگند به تنگدستی بخشندگان گوشه نشین به روگشادگی بی نیازها سوگند به اشک دیده شب زنده دار مهجوران به شعر وسازو می وبزم آشنا سوگند به چشم پاکی شبنم ، به روشنائی روز به این مظاهر خلقت جداجدا سوگند به نا مرادی لب تشنگان وادی عشق به سازگاری درویش بی نوا سوگند
به اشک عاشق مسکین زظلم این همه قید به پایداری معشوق با وفا سوگند به این غروب غم آلود روزگار فراق به صبح روشن آغاز عشق سوگند که از تودرنظرم هیچ قبله روشنتر نبوده بهرنمازم ، به این خداسوگند برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به ، نفهمیدن ویأس انسان امروزه یأسی است ناشی از آگاهیش به خویش وخوش بینی انسان به تاریخ زائیده جهلش نسبت به خویش است . دکتر شریعتی نوشته شده توسط محسن ادیبی سده | لينک ثابت |
طلب بخشش موضوع: عمومی چهارشنبه بیستم تیر 1386 22:10 سلام بر دوستان عزیز در این پست میخوام از شما عزیزان به علت عدم پایداری که در قالب وبلاگ این حقیر به وجود آمده بود عذرخواهی کنم . راستش قالبی که درطول یکسال گذشته استفاده می کردم به دلایل نامعلومی به هم ریخت واز حالت عادی خارج شد که تلاش بنده برای باز گزداندن آن بی فایده ماند طوری که حتی می خواستم از بک آپی که از قبل داشتم استفاده کنم نشدو پس از هربار باز سازی این پیام داده می شد (( استفاده از قالبهای تبلیغاتی امکان پذیر نمی باشد )) . خلاصه تا اینکه پس از کلی جستجو در گوگل متوجه شدم سایتی که قالبم رو از اون انتخاب کرده بودم به دلیل عدم رعایت قوانین بلاگفا مسدود شده وقالبهایی که این سایت معرفی کرده بود غیر قابل استفاده شده بودند . لذا با کلی زحمت قالب موجودرا ویرایش کرده ودر وبلاگم گذاشتم که امید وارم از نظر شما عزیزان نیز قابل تحمل باشد.لذا از آنجاکه بنده برای نظردوستان و بازدید کننده گان محترم از این وبلاگ ارزش بسیارزیادی قائل می باشم خواهشمند است نظر خودرا درمورد قالب موجود بیان فرموده وبنده را در تعیین یک قالب ایده آل یاری فرمائید . نوشته شده توسط محسن ادیبی سده | لينک ثابت |
موسیقی مبتذل از دید استاد موضوع: با بزرگان موسیقی جمعه پانزدهم تیر 1386 23:23
داشتم کتاب هزار گلخانه آواز ( زندگینامه استاد شجریان )را ورق می زدم به مطلب جالبی در مورد ابتذال در موسیقی برخورد کردم . بدنیست قسمتی از آنرا شماهم بخوانید. اصطلاح موسیقی مبتذل را نمی توان به سادگی به کار برد .یک نوع موسیقی ، مبتذل نیست . یعنی موسیقی مبتذل ، یک نوع خاص نیست . مثلاٌ موسیقی جاز یا نظایر آن را نمی توان مبتذل گفت . به نظر من ، ممکن است یک نوع موسیقی به طور کل از اول تا آخر مبتذل باشد . موسیقی یی که مبتنی بر دانش وتجربه وتخصص وتفکر باشد، هرنوع که باشد ، هرگام وهر پرده ای که داشته باشد ، موسیقی خوبی است . خواه موسیقی ایرانی باشد ، خواه موسیقی ژاپنی باشد ، یا موسیقی کردی یا موسیقی جاز ، فرقی نمی کند . موسیقی در ذات خود نمی تواند بد باشد . بستگی به ارائه آن دارد . آدمی که می خواهد موسیقی منطقه ی خودرا ارائه کند وموسیقی در سطح نازل وپائین باشد ، واحتمالا اگر کلام پیش پا افتاده ای را به کار گیرد ، مبتذل است . به عقیده من کلام ، مبتذل تر از موسیقی است . اگر کلام مبتذل باشد ، می گویند موسیقی اش مبتذل است ، بی ارزش است ، خیلی سطح پائین است . وقتی که شما یک زبانی را با موسیقی دیگری که مربوط به این زبان نیست ارائه می کنید ، از نظر معنا وحالت نمی تواند بیان کنندۀ مفاهیم آن زبان باشد وارزش آن گفتار را پائین می آورد. این هم نوعی ابتذال در موسیقی است . مثلا بیان شعر حافظ با موسیقی جاز ، ما میگوئیم این ترکیب ، مبتذل است . این ترکیب واین آهنگ ، مبتذل است . چرا ؟ برای اینکه اصلا آن موسیقی بیانگر معنای این کلام نیست . پس مبتذل به دومعناست : یکی اینکه اصلا آن نوع موسیقی بیان کننده مفاهیم این زبان نیست . دوم اینکه خود این کلام هم از نظر معانی در سطح خیلی پائین ونازلی است . یا موسیقی برای خود یک زبان است . هیچ چیزی عاید شنونده نمی شود . حالات عجیب وغریب دارد . وگرنه نمی توانیم به یک نوع موسیقی بی حرمتی کنیم وبگوئیم موسیقی مبتذل است . موسیقی های آنها بسیار ارزشمند است . من خیلی از موسیقی های جاز خوب را گوش می کنم با چه علاقه ای وچقدر زیبائی در آن پیدا می کنم . ولی همان موسیقی جاز می تواند در همان مملکت خودش وبا همان زبان خودش هم ، مبتذل باشد . یعنی بسیار سطح پائین با کلام بسیار پائین . ابتذال از دید من این است . برگزیده ای از کتاب هزار گلخانه آواز (استاد شجریان ) نوشته شده توسط محسن ادیبی سده | لينک ثابت |
به مناسبت روز زن موضوع: شعر وادب پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 23:18 ازدر درآمدی ومن از خود به در شدم گوئی کزین جهان به جهان دگرشدم گوشم به راه تا که خبر می دهد زدوست . صاحب خبر بیامدو من بی خبر شدم گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ساکن شود، بدید م ومشتاق تر شدم چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب مهرم به جان رسیدو به عیوق بر شدم دستم نداد قوت رفتن به پیش یار چندی به پای رفتم وچندی به سر شدم تا رفتنش ببینم وگفتنش بشنوم از پای تا به سر همه سمع وبسر شدم من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت که اول نظر به دیدن او دیده ور شدم اورا خود التفات نبودش به صید من من خویشتن اسیر کمند نظر شدم گویند روی سرخ توسعدی که زرد کرد اکسیر عشق در مسم آویخت زر شدم سعدی – (دستان –گروه عارف – آواز استاد شجریان – اجرا ، 1366 نوشته شده توسط محسن ادیبی سده | لينک ثابت |
چراغی که خانه رواست به مسجد حرومه سلام آیا می دونید چرا چراغی که به خونه رواست به مسجد حرام است . البته می دونم که میدونید .اما دوست دارم یک کم در این مورد برایهم درد دل کنیم . میگند در عهد قدیم شخصی قصد داشته چراغی را که به وسیله اون روشنائی شب منزلش را فراهم می کرده را برای انجام کار خیر به مسجد تقدیم کنه وبعد از اینکه چراغ روهدیه کرده متوجه شده که ای بابا خودش نیاز مند یک چراغ جهت روشن کردن منزلش است . وقتی پای حرف دل بزرگترها می نشینی واونا از قدیما برات صحبت می کنن می بینی قدیمیها هیچ حرف ناگفته ای رو وا نگذاشتند و به قول معروف هرچی حرف خوب وآموزنده بوده قبلاُ زده شده ولی افسوس ...افسوس که ما گوش شنیدن وچشم دیدن نداریم . نقل ، نقل جامعه امروز ماست . غرق نعمت وثروت الهی هستیم ودر اوج نیاز به سر می بریم . یا اینکه اعتقادی به این ضرب المثل نداریم ویا اینکه متوجه نیستیم که خودمان احتیاج داریم واز دادن اون به(مسجد)حداقل تارمان رفع نیاز خودداری کنیم . بگذریم … منطقه ما (لنجان) یکی از مناطق به اصطلاح زر خیز وبرخوردار از منابع طبیعی وخدادادی است . وجود منابع طبیعی فراوان از قبیل زمین کشاورزی، رودخانه زاینده رود وهمچنین کارخانجات بزرگ ذوب آهن مجتمع فولاد مبارکه ، صنایع دفاع تأییدی بر این ادعاست. خوب ، سهم ما از این منابع چقدر است . با توجه به تراکم جمعیت در این منطقه وبا توجه به ضررو زیانهایی که این کارخانجات بر سلامت مردم تحمیل می کند... هیچ . شاید همان آلودگی های زیست محیطی وتهدیدات سلامتی ، بهترین سهم ما است . ما مدعی داشتن بهترین منابع هستیم ، ولی معضل مسکن وجوانان خلاف این نکته را نشان می دهد . گرانیها وکمبودهای موجود همه وهمه این ادعا را تکذیب می کنند . ما مدعی تمدن غنی در جهان هستیم ودوست داریم فرهنگ مارا کلیه ملل بپذیرند. شاید دوست داشته باشید علت نوشتن این مطالب از جانب بنده را بهتر بدانید . اولین دلیل : چندروز پیش به منظورتفریح در حاشیه رودخانه زاینده رود ، به این مکان بسیارزیبارفتم . که با صحنه عجیبی روبرو شدم . آب رودخانه چنان کثیف بود که شاید تابحال رودخانه زاینده رود چنین آبی رادر سینه خود جاری ندیده بود .معمولاُ وقتی آب رودخانه زیادمی گردد، آب گل آلود برای چندروز در رودخانه جاری است .ولی با توجه به اینکه حجم آب رودخانه نسبت به روز های قبل تغییری نکرده بود واین حالت آب برای چند ساعت بود جای صحبت دارد واین نکته هم قابل توجه است که آب رودخانه گل آلود نبود بلکه مانند وقتی که زنگ آبه در داخل آب شده باشد زاینده رود نیز قرمز رنگ بودوته نشین شده های حاشیه رودخانه نیز بیانگر این موضوع بود که مواد موجود در آب چیزی غیر از گل ولای بودند و باتوجه به نظر برخی از همشهریان ، پس آب کارخانه ذوب آهن بود که به صورت یکجا وارد رودخانه شده بود ….خوشا به سعادت کسانی که این آب مایه حیاتشان است .
دومین دلیل : کنار همین رودخانه جاری وزنده، شهر سده لنجان منبع آب وچاه آبی دارد که مستقیماُ از رودخانه زاینده رود آبگیری شده ودر محلی به نام تأسیسات آب سده لنجان وارد چاه آب شده ، به وسیله افزودنیهای مجاز از جمله کلر در میزان بسیار فراوان قدری رنگ وبویش تغییر کرده ووارد لوله های پوسیده از زنگ آب شهری شده واهالی شهر را سیر آب می کند . در کنار همه این امکانات ، جائی نزدیک همین تأسیسات نکته ای که شاید تاکنون از دید افراد نکته سنج مخفی مانده درد را دوچندان می کند.تاجائی که عقل ناقص ما قد می دهد وجود چاه فاضلاب کنار تأسیسات آب وآنهم تأسیسات آب یک شهر، به دلیل نشت آب فاضلاب به مرور زمان در تأسیسات آب شهری، ممنوع بوده واز طریق وزارت بهداشت پیگرد قانونی دارد . ولی متأسفانه شایداز آنجاکه آب شهر سده به اندازه کافی دارای املاح وآلودگیهای دیگری می باشد ، وجود چنین امری زیاد غیر عادی به نظر نمی رسد ونه برای اداره آب مهم است ونه وزارت بهداشت .چون اگر چنین بود اجازه حفر چاه فاضلاب پشت دیوار تأسیسات وآن هم در فاصله ای کمتر از 100متر چاه آب شهری داده نمی شد . با این احوال با توجه به وجود آلودگیهای موجود در آب رودخانه ونیز اضافه شدن نشت آب فاظلاب به چاه آب شهری ، کود مفیدی تهیه شده وبه نحو احسن به خورد مردم شهری با جمعیت 20000نفرداده می شود بدون اینکه کسی معترض باشد .لازم به ذکر است یک لیوان از این آب ، کود چندین سال یک درخت تنومند را فراهم نموده ودر صورت زیاده روی در مصرف این آب در پای درختان ، نابودی آنها حتمی است .(لازم به ذکر است سال گذشته در همین مواقع از سال بود که بنده باصحنه سرریز شدن فضولات انسانی ازاین چاه فاضلاب شدم که باتوجه به کم طاقت بودن بنده نسبت به مشاهده این صحنه بادرگیری که بین بنده ومسئول لوله کشی داخل شهر در همان نقطه حادث شد وچیزی هم نمانده بود که به زدوخورد منجرگردد وباتوجه به تهدیداتی که از سوی این جانب مبنی بر ارائه گزارش به شبکه بهداشت مطرح شد پس از ساعاتی کشمکش موفق شدم آنهارا وادار کنم در همان لحظه لوله ای که سرریز فضولات را به داخل مادی آب کشاورزی هدایت می کرد بادستان خود از زمین خارج کرده ودرضمن قول داده بودند که دیگر باعث بروز چنین صحنه ای نگردند).جالب ترین نکته در این زمینه این است که تصفیه خانه بابا شیخعلی که آب اصفهان را تأمین می کند در فاصله ای کمتر از 500متر خط افق شهر سده لنجان قراردارد واین آب ازروی سینه مردم این شهر گذشته ولبان اهالی را در نوشیدن جرعه ای آب نسبتاُ سالم خشک نگه داشته است .میگویند چند سال قبل لوله ای از این آب جهت آمیخته شدن آن با آب چاه وسالمتر شدن نسبی آب سده کشیده شده که به آب شهر سده اضافه می شود .ولی از قرار معلوم وبنا بر گفته منابع آگاهتر این لوله کشی نه تنها آبی به تأسیسات سده اضافه نمی کند بلکه برای جبران کمبود آب شهری اصفهان یک انشعاب از آب سده به آب اصفهان اضافه می نماید.البته گردن آنهائی که میگویند ...(اشاره به جریان چراغ ...).
سومین دلیل ما اشاعه دهنده فرهنگ به دنیا خواهیم بود ؟! زمانی در جلو منزل ما قبرستانی وجود داشت که هر گاه کسی آدرس خانه مارا می پرسید می گفتیم : سده لنجان قبرستان!؟ ممکن بود در مرحله اول به شخص آدرس گیرنده بر بخورد ولی به محض مراجعه متوجه می شد که سر راست ترین آدرس به او داده شده است . این وضعیت چند مزیت داشت . اول اینکه بعلت وجود مزار وقدیمی بودن آن ومحیط خاک آلود آن از ساعات اولیه شب به بعد به جز اهالی محل کسی جرأت عبور از این مکان را نداشت ونیز به علت بی راهه بودن روزنیز تردد در این محل نمیشد . این موضوع اگر چه از دیدگاهی صحنه جالبی نداشت ولی امنیت مطلق محل را تضمین می کرد . تااینکه شهردار محترم تصمیم به ایجاد پارک محلی در این مکان گرفت . همه اهالی از این موضوع خوشحال بودند ولی نمی دانستند که دیگر به راحتی گذشته نمی توانند حتی درب خانه خودرا برای خروج موقت از خانه نیمه باز بگذارند . پارک احداث شد ودردسر وبدبختی محل نیز شروع شد .مثل اینکه خداوند مردم محله را غضب کرده بود و این پارک جهت عذاب اهالی محل بنا شد . این پارک محلی شد برای تجمع گاه وبی گاه افراد لااوبالی که 99%آنهارا فرزندان خانواده های مهاجر وغیربومی سده تشکیل میدهند . در این محل آزادانه بدون مزاحمت به هر کاری که از ذهن مبارکتان گذر کند دست می زنند . اولین قربانی این پارکهم بنده حقیر بودم که در پی اعتراض خود به این موضوع با تعدادی از این اشخاص در گیر شده وبه جرم دفاع از حیثیت محل وهمچنین اعتراض به اینکه اینجا محل دفن اموات واجداد ما بود وجائی برای انجام اعمال خلاف شرع نیست محکوم به پرداخت 10.000.000 ریال دیه شدم تا یاد بگیرم در اماکن عمومی حق اعتراض به هیچ چیز را ندارم وهر چه را که دیدم به راحتی چشمانم را برروی آن بسته وکاملاُ آن را ندید بگیرم .لازم به ذکر است پیگیریهای اهالی محل از طریق مراجع قانونی از جمله پلیس 110نیز به نتیجه ای نرسید .)نمونه کارهائی که در این پارک به صورت کاملاُ علنی انجام شده وکسی هم اعتراضی نکرده .این عکس روز دوشنبه مورخ 03/04/1386 ساعت 7صبح هنگام خروج بنده جهت عزیمت به محل کارم گرفته شده که بیانگرنکاتی عالمانه است .....).
نوشته شده توسط محسن ادیبی سده | لينک ثابت |
لينك باكس پنگوين
با ثبت وبلاگ خود در اين لينك باكس كاربران خود را تا 1000% افزايش دهيد.
|
درباره نگارمن
![]() نگارمن که به مکتب نرفت وخط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد خداوند بزرگ را شاکرم از این جهت که در همه حال وهمه جا لطف خودرا شامل احوال این بنده نموده .به پاس نعمتی خدا ارزانیم کرد ونازنینی را به این جانب عطانمود وبلاگی را که ملاحظه می فرمائید بنام تنها دخترم نگار نامگذاری نمودم تا همیشه وهمه جا نامش برزبانم جاری باشد .امید است از مطالبی که در این وبلاگ نوشته می شود نهایت استفاده به عمل آمده ونظرات سازنده خودرا در جهت بهبود این وبلاگ از این حقیر دریغ نفرمائید . |
Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >Hessam Sedaghati