تبليغاتX
نگارمن
خانهايميلآرشيوRss
Search

نرم نرمک می رسد اینک بهار 

موضوع: فرهنگی واجتماعی چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 23:10

یا مقلب القلوب والابصار

یا مدبر الیل ونهار

 یا محول الحول والاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

بوي باران
بوي سبزه
بوي خاک
شاخه هاي شسته باران خورده پاک
آسمان آبي وابر سفيد
برگهاي سبز بيد
عطر نرگس رقص بادعید بر بهار دلان مبارک
نغمه شوق پرستوهاي شاد
خلوت گرم کبوترهاي مست
نرم نرمک مي رسد اينک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه هاودشتها
خوش به حال دانه ها وسبزه ها
خوش به حال غنچه هاي نيمه باز
خوش به حال دختر ميخک که مي خندد به ناز خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب
اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي در يغ از ما ، در يغ از ما
اگر کامي نگيريم از بهار
گر نکوبي شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش مي شود هفتادرنگ

نوشته شده توسط محسن ادیبی سده | لينک ثابت |

زندگی دوباره طبیعت 

موضوع: فرهنگی واجتماعی سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 22:42

بنام زیبائی بخش بهار

هفت سین ایرانی

با توکل به خداو تفعل به خواجه شیراز حافظ ، دعای پربرکت خواجه شیرین سخن

سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش

اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام

 

 

 

 

 

 

 

در سال یکهزارو سیصدو هشتادو هفت خورشیدی نثار زندگی پر مهرتان باد

 

همچنین بقول سعدی

علم دولت نوروز به صحرا برخواست

زحمت لشکر سرما زسرما برخواست

موسم نغمه چنگ است که دربزم صبوح

بلبلان رازچمن ناله وغوغا برخواست

 

 

 

بازهم خواجه فرموده اند

زکوی یار می اید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مددخواهی چراغ دل برافروزی

چوگل گر خرده ای داری خدارا صرف عشرت کن

که قارون را زیانهاداد سودای زر اندوزی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوروزتان پیروز وبی غم باد

نوشته شده توسط محسن ادیبی سده | لينک ثابت |

ما واباورهایمان 

موضوع: پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 0:5

آیا تاکنون به داشته هایتان فکر کرده اید

آیا تابحال به بعضی از رفتارهای مرسوم ومتداول خود اندیشیده اید .

آیا میدونید بعضی از اعتقادات ورسم ورسوم ما از کجا ریشه گرفته اند

اصلاً میدونید چرا بعضی از اونا رو انجام میدیم.

این مطلب رو بخونید .

A group of scientists placed 5 monkeys in a cage and in the middle, a ladder with bananas on the top.
يک گروه از دانشمندان پنج ميمون را در قفسي گذاشتند و در وسط قفس يک نردبان که بالاي آن مقداري موز گذاشته شده بود قرار دادند


Every time a monkey went up the ladder, the scientists soaked the rest of the monkeys with cold water.
هربار که ميموني از نردبان بالا رفت، دانشمندان ميمون هاي ديگر را با دوش آب سرد خيس کردند.

 After a while, every time a monkey went up the ladder, the others beat up the one on the ladder.پس از مدتي، هر ميمون که از نردبان بالا رفت ميمون هاي ديگر ميموني را که از نردبان بالا رفته بود را کتک زدند.

After some time, no monkey dare to go up
the ladder regardless of the temptation.
پس از مدتي، هيچ ميموني ديگر جرات اينکه از نردبان بالا رود را نداشت، گرچه وسوسه او بسيار عميق بود.

Scientists then decided to substitute one of the monkeys.  The 1st thing this new monkey did was to go up the ladder.  Immediately the other monkeys beat him up.
دانشمندان تصميم ميگيرند يکي از ميمون ها را با ميمون جديدي عوض کنند. ميمون تازه اولين کاري که مي کند براي بدست آوردن موز از نردبان بالا مي رود. ولي ميمون های ديگر او را محکم کتک مي زنند
After several beatings, the new member learned not to climb the ladder even though never knew why.
پس از چند بار کتک خوردن، ميمون تازه وارد فرا مي گيرد که نبايستي از نردبام بالا برود، اما هرگز نميداند چرا.

A 2nd monkey was substituted and the same occurred. The 1st monkey participated on the beating for the 2nd monkey. A 3rd monkey was changed and the same was repeated (beating).  The 4th was substituted and the beating was repeated and finally the 5th monkey was replaced.
ميمون دوم جايگزين مي شود و همان وضع ادامه مي يابد. ميمون اول هم در کتک زدن ميمون دوم همکاري مي کند. ميمون سوم جايگزين مي شود و همان وضع کتک زدن ادامه ميابد. ميمون چهارم جايگزين مي شود و همچنان کتک زدن هر ميموني که از نردبان بالا مي رود ادامه دارد. ميمون پنجم هم جايگزين مي شود و کتک زدن و کتک خوردن همچنان ادامي ميابد.

What was left was a group of 5 monkeys that even though never received a cold shower, continued to beat up any monkey who attempted to climb the ladder.
حالا آنچه مانده ميمون هاي جديدي هستند که حتا هيچکدامشان دوش آب سرد را هرگز تجربه نکرده اند، ولي همچنان هر ميموني که از نردبان بالا مي رود را کتک مي زنند.

If it was possible to ask the monkeys why they would beat up all those who attempted to go up the ladder…..   I bet you the answer would be….

“I don’t know – that’s how things are done around here”

Does it sounds familiar?
اگر ممکن بود از ميمون ها پرسش شود: 

 چرا آناني را که از نردبان بالا ميروند را کتک مي زنند، مطمئن باشيد جواب مي توانست اين باشد...
”من نميدانم – اين روش کاري است که در اينجا مرسوم است“


آيا اين بنظر شما مانوس و خودماني نيست؟؟

Don’t miss the opportunity to share this with others as they might be asking themselves why we continue to do what we are doing if there is a different way out there.
اين دست يافت فراغت را که اين موضوع را با ديگران شريک بشويد از دست ندهيد، زيرا ممکن است آنها هم از خودشان بپرسند چرا ما به آن کار هائي که مي کنيم ادامه مي دهيم، اگر راه ديگري در آن بيرون وجود دارد که عاقلانه تر است!!؟

"Only two things are infinite: The universe and human stupidity.  And I am not so sure about the former.”
« فقط دو چيز بيکران و سرمد است:

 

کهکشان و حماقت انسان، درمورد پيشترمطمئن نيستم !» 


Albert Einstein

<<آلبرت انیشتین >>


نوشته شده توسط محسن ادیبی سده | لينک ثابت |

تولد عشقمه 

موضوع: عمومی چهارشنبه هشتم اسفند 1386 0:39

 

نگارم دوش در مجلس به عزم رقص چون برخاست

گره بگشود از ابرو و بر دل​های یاران زد

8/12/1384

هیچ وقت یادم نمیره

لحظات بسیار سنگین و کند می گذشت .

ساعت 11 ظهر شد

ناگهان پرستار از آسانسور بیرون امد

پرسید :

این کوچولوی شماست

بی صبرانه وحول شده گفتم بله!

گفت چقدر نازه

خیلی ظریف ومینیاتوریه

خیرشو ببینی

منم بانگرانی گفتم ممنون!

خانوم دکتر سالمه ؟

خندید وگفت عالیه

 

بوی بنفشه بشنو و زلف نگار گیر

بنگر به رنگ لاله و عزم شراب کن

بی اختیار مانند کسی که از خداشفاگرفته باشه زدم زیر گریه

بین تمام اون کسائی که اونجا منتظر بودند ، تنها کسی بودم که پرستارا بردنم بالاسر بچه

انگار همه حال منو فهمیده بودند .

یکساعتی بالاسرش بودم

جائی  که هیچ مردی رو اجازه ورود نمی دادند.

خدا اون روز منو از همه نظر مورد لطف قرارداده بود

میگن خدا به هرکی لطف داره یه دختر میده

 

چشم فلک نبیند زین طرفه​تر جوانی

در دست کس نیفتد زین خوبتر نگاری

دوسال پیش بود

انگار همین دیروز بود

عمرماست که می گذره

حالادیگه صبح ها که میرم سرکار تا دم در باهام میاد وخداحافظی می کنه

عصرها هم وقتی برگشتم دررو روم باز می کنه

چه عشقی داره وقتی می خوای بری کار دخترت تادم در دنبالت بیاد وبا زبان بچگانه باهات خداحافظی کنه

چه لذتی داره وقتی برمی گردی آیفون را میزنی ، برمیداره وباصدای بلند میگه کیه

میگی منم !

درو برات باز می کنه وبا خنده وذوقی وصف ناشدنی می پره توبغلت وبهت سلام می کنه .

با این اوصاف زندگی یه چیز دیگه است .

تمام خستگی روز از تنت درمیره

 

بعد از این دست من و زلف چو زنجیر نگار

چند و چند از پی کام دل دیوانه روم

اون حالا دوساله شده

چقدر قشنگ شعر می خونه

چقدر قشنگ عروسکهاشو میخوابونه

چقدرقشنگ بازی می کنه

وچقدر قشنگتر بزرگترا رو به بازی می گیره ودربازی خودش شریک می کنه

انگار دنیا همش یجور بازیه

البته اون اینجور فکر می کنه.

ای کاش دنیا در عالم کودکی می ماند.

میدونیدچیه !

اصلاً وبلاگ نگارمن به عشق اون بود که پاگرفت

به عشقو اونه که دوام آورده

وبه عشق اون ادامه پیدا می کنه

نگارجان

سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش

اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام

رابرایت آرزو مندم

 

خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم

به صورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم

 

خدااز در لطف وکرمش سلامتی بهت عطاکنه

برای هرپدر ومادری که داره نگهدار باشه واونائی هم که ندارند لذت پدرومادر شدن را بهشون بچشونه

وماهم قدردان و شاکر نعمات الهی باشیم .

 

((تولدت مبارک))

نوشته شده توسط محسن ادیبی سده | لينک ثابت |

عجب صبری خدادارد  

موضوع: سه شنبه هفتم اسفند 1386 22:50

نمی دونم این روزا جرأت قیمت گرفتن اجناس رو داشته اید یا نه

نمی دونم چرا امروز توبازار اصفهان با مشاهده اوضاع این شعر به ذهنم رسید .

به این سبک نوشتم تا شاید کمی سبک شوم .

 

خوب یا بد

سبک یا سنگین

زشت یا زیباست !؟

به بزرگواری خود ببخشید .

 

 

نوشته شده توسط محسن ادیبی سده | لينک ثابت |

لينك باكس پنگوين 

با ثبت وبلاگ خود در اين لينك باكس كاربران خود را تا 1000% افزايش دهيد.

درباره نگارمن
------------------------------------------
نگارمن که به مکتب نرفت وخط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
خداوند بزرگ را شاکرم از این جهت که در همه حال وهمه جا لطف خودرا شامل احوال این بنده نموده .به پاس نعمتی خدا ارزانیم کرد ونازنینی را به این جانب عطانمود وبلاگی را که ملاحظه می فرمائید بنام تنها دخترم نگار نامگذاری نمودم تا همیشه وهمه جا نامش برزبانم جاری باشد .امید است از مطالبی که در این وبلاگ نوشته می شود نهایت استفاده به عمل آمده ونظرات سازنده خودرا در جهت بهبود این وبلاگ از این حقیر دریغ نفرمائید .

Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >Hessam Sedaghati

کد  شماره ی    111  

کد نمایش متن زیبا و متحرک در تیتر سایت

کد  شماره ی    112  

کد نمایش پیغامی خاص در هر ساعت از شبانه روز

کد  شماره ی    113  

کد پرواز علامت ماوس در صفحه