نگارمن
|
|
خدایا شکر ! ؟ موضوع: سیمای فرزانگان جمعه هفدهم فروردین 1386 1:53 نفس برآمد وکام از تو بر نمی آید فغان که بخت من از خواب بر نمی آید بَسم حکایت دل هست با نسیم سحر ولی به بخت من امشب سحر نمی آید . سلام بر شما عزیزان اگه مطلبی که درپستهای قبلی راجع به نحوه زیارت کردن ما مسلمانها نوشتم خونده باشید ویادتون باشه اشاره به نوعی ساده لوحی وباورهای غلط ما داشت . باورهائی که در اثر برخی تبلیغات وآنهم در زمانهایی که مردم مستعد قبول برخی موضوعات نامعقول بودند وبا ترفندهای گوناگون به ما خورانده شد . شاید من نتوانسته باشم آنطور که باید موضوع را تفهیم کرده باشم ، اما حکایتی که در زیر نقل کردم حکایتی است از استاد قلم و متفکر قرن ، دکتر علی شریعتی . که به نحوی به ساده اندیشی ما پرداخته است . قصه ، قصه شکر گفتنهای کورکورانه ماست ، قصه نشناختن نعمتهای خدا وشکر خدا به خاطر موضوعات نامعقول . شکر گفتن هائی که از روی عدم آگاهی وفقط به دلیل ترقیب بعضی افراد که از احساسات ما سوءاستفاده می کنند به زبان می آوریم .داستان مربوط به برخی ازاهل دیانت است که از ساده لوحی مردم در چارچوب دین بهره ها بردند . اما بخوانید حکایت شکر خدارا : (( خدایا شکرت !)) یک بابائی داشت اشکنه می خورد ، گفت : (( الهی شکر )) . شخصی آنجا بود ، به او گفت : ((بابا خدارا خجالت نده دیگر ! آخه برای چی خدارا شکر !)) این شکر گفتن ، نقل شکر گفتن آن یارو است که می گفت الحمدلله که گوشمان زیر بغلمان نیست ! بدبخت بیچاره هیچ نعمت دیگری را نمی شناسد وندارد ، دنبال چیزی می گردد که خدارا شکر کند ! میگوید الحمدلله که گوشمان زیر بغلمان نیست ! اگر زیر بغلمان بود ، تا یکی حرف می زد مدام بازومان را بلند می کردیم که بله ؟ وچه منظره مضحکی داشت ! حالاکه به این راحتی بدون اینکه جائیمان را تکان بدهیم حرف طرف را می شنویم ، پس الهی شکر !! شکر به این نعمت !! یک (( مقدس اردبیلی )) بود که ماه مبارک رمضان منبر می رفت هرروز یک شکر به جا می آورد . به نیت سی روز ماه مبارک ، روزانه یک نعمتی را کشف می کرد وبرای مردم می گفت ومردم هم می گفتند : ((شکر !)) برای مثال روزاول می آمد ومی گفت : (( مردم ، خدارا شکر کنید ! )) می پرسیدند: (( چرا شکر کنیم !)) می گفت : (( اگر فردای قیامت ملائکه عذاب آمدند واز شما پرسیدند : خدا به شما عقل داده ، شعور داده ، چرابه حرف من عمل نکردید ؟ )) شما نمی دانید که چطوری جواب خدارا بدهید ! ((خدارا شکر کنید !)) زیرا علمائی مثل ما خلق کرده ، تا وقتی خداوند اینگونه سو الهائی می کند به او بگویند : ((قربان ! جواب ابلهان باشد خموشی !)) یعنی ، اینها ابلهند وجوابی برای گفتن ندارند ! روز دوم : شکر دوم ! مردم بگوئید (( الهی شکر !)) می پرسیدند(( چه شکری ؟ )) می گفت : (( این الاغی که سوار می شوید ، تا کنون به آن فکر کرده اید ، اگر خدای نا کرده خداوند جوری خلقش می کرد که پشتش مثلا یک شاخ قرارداشت ، آن وقت چه کار می کردید ؟ حال که پشت الاغ شاخ ندارد ، جای شکر دارد ، پس بلند بگو: (( الهی شکر !)) روزسوم : شکر سوم ! میگفت : (( فکر کنید شب تابستان روی پشت بام نشسته ای ، یک کاسه سکنجبین کنارت می گذاری ، خیار هم در آن میریزی ومی خوابی ، نیمه شب گرسنه می شوی از خواب بلند میشوی : اگر خداوند جبرئیل را طوری ساخته بود که، همینطور که در آسمان حرکت می کرد ، می توانست بشاشد ! وقتی از خواب بیدارمی شدی توی کاسه ات مدفوع جبرئیل را می دیدی ، آنوقت چه کار می کردی ؟ حالا که خداوند علی واعلی جبرئیل را طوری ساخته که نمی شاشد ، جای شکر دارد ، پس بگو : (( الهی شکر !)) نتیجه : این را اگرچه الان شوخی تلقی می کنیم ، اما فلسفه زندگی ماست ! توده مردم مارا نگاه کنید که به چه چیز هائی راضی اند ، آنها که مذهبی ترند ، مقدس ترند ، چقدر راضی ترند ! به همان میزانی که بدبخت ترند ، بر(( نعمات )) خداوند شاکرتر ! شکر اینگونه استعمار گرانه است ! این درست به عکس شکر آگاهانه است که (( آگاهی بر نعمت )) است . این (( غفلت از نعمت )) غفلت از نعمتهائی است که از دستشان گرفته اند ! ((من چیستم ؟)) من چیستم ؟ افسانه ای خموش در آغوش صد فریب گَرد فریب خورده ای از عشوۀ نسیم خشمی که خفته در پس هر زهر خنده ای رازی نهفته در دل شبهای جنگلی . * من چیستم ؟ فریادهای خشم به زنجیر بسته ای بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون زهری چکیده از بن دندان صد امید دشنام زشت قبحۀ بدکار روزگار * من چیستم ؟ برجاز کاروان سبکبار آرزو خاکستری به راه گم کرده مرغ در به دری راه آشیان اندر شب سیاه * من چیستم ؟ تک لکه ای زننگ به دامان زندگی وز ننگ زندگانی ، آلوده دامنی یک ضجه شکسته به حلقوم بی کسی راز نگفته ای وسرود نخوانده ای * من چیستم ؟ لبخند پر ملالت پائیزی غروب در جستجوی شب یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات گمنام وبی نشان در آرزوی سرزدن آفتاب مرگ .
(( دکتر شریعتی )) نوشته شده توسط محسن ادیبی سده | لينک ثابت |
در مدح محمد)دیدگاه دکتر علی شریعتی موضوع: سیمای فرزانگان جمعه هفدهم فروردین 1386 1:40 ماه فروماند از جمال محمد سرونباشد به اعتدال محمد سعدی اگر عاشقی کنی وجوانی عشق محمد بس است وآل محمد
محـــمد (ص) تاریخ تولد پیامبر نخستین را در اسلام چگونه نشان می دهد؟ چگونه ارزیابی می کند؟ نمیگوید: تا پیغمبر اسلام متولد شد کتابخانه ها زیاد شد، عرفان درخشیدن گرفت، خدای عشق به رقص آمد،خدای علم به هیجان افتاد، مریخ، خدای جنگ لرزید، تیر و کمان از دست هرکول افتاد، نوری از آسمان تابید، زمین را لرزه گرفت. آنها آتش استبداد بودند و آتش استثمار و این آتش استعمار و چه کسی نمی داند که این سوزنده ترین و خاکستر کننده ترین آتش است ؟ این آتش مرد ، و این آتش ها خاموش شد، آتش هایی که همواره توده در آن میسوختند به نام اهورامزدا و به نفع اهریمن !و کنگره قصر ساسانی فرو ریخت . یعنی ، این یک تولد پر معنایی است تولد یک روح و عرفان جدید ویک احساس و اشراقی است که مذهب است اما بر خلاف مذهب های رایج به خشت، خشتی که روی هم کج بنا شده است ، کار دارد ، به هر در و دیوار و پایه ای که به ستم بر کشیده است کار دارد.یعنی ، این پیغمبر ظهور نکرد تا خود را مثل : زرتشت و مانی و مزدک و کنفسیوس به این کاخ برساند و در ردیف شاعر و منشی و خواجه در بار بنشیند ، آمده است تا آن را ویران کند ، تا پیغمبر اسلام چشم به این جهان گشود،آتشکده فارس خاموش شد و کنگره قصر ماین فرو ریخت ، کیفیت نگاه و ماموریت اسلام را به این جهان و در این جامعه بیان می کند. نه، بلکه آتشکده پارس ، آتش های دروغین خاموش شد ، آتش های دروغین چرا؟ برای اینکه این آتش ها ، آتش اهورا مزدا نبود، آتش اهورا مزدا یکی است، این آتش ها سه تا بود ، آتش گشتاسب در آذربایجان مال شاه و شاهزادگان و اشراف ، آتش برزین مهر متعلق به دهقانان و آتش پارس در استخر متعلق به روحانیون زرتشتی ، آنها آتش زور و آتش پول بودند و این آتش خدعه وانحراف افکار و تخدیر مردم ، به نام (دین) .خدایا رحمتی کن تا ایمان نام ونان برایم نیاورد قوتم بخش تا نانم را وحتی نامم را در خطر ایمانم افکنم تا از آنها باشم که (( پول دنیا را می گیرند وبرای دین کار میکنند )) نه آنها که پول دین می گیرند وبرای دنیا کار می کنند . انسان نقطه ای است ، میان دوبی نهایت بی نهایت لجن بی نهایت فرشته دکتـــرشريعتی نوشته شده توسط محسن ادیبی سده | لينک ثابت |
لينك باكس پنگوين
با ثبت وبلاگ خود در اين لينك باكس كاربران خود را تا 1000% افزايش دهيد.
|
درباره نگارمن
![]() نگارمن که به مکتب نرفت وخط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد خداوند بزرگ را شاکرم از این جهت که در همه حال وهمه جا لطف خودرا شامل احوال این بنده نموده .به پاس نعمتی خدا ارزانیم کرد ونازنینی را به این جانب عطانمود وبلاگی را که ملاحظه می فرمائید بنام تنها دخترم نگار نامگذاری نمودم تا همیشه وهمه جا نامش برزبانم جاری باشد .امید است از مطالبی که در این وبلاگ نوشته می شود نهایت استفاده به عمل آمده ونظرات سازنده خودرا در جهت بهبود این وبلاگ از این حقیر دریغ نفرمائید . |
Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >Hessam Sedaghati